|
|
|
|
|
حرف رفتنت که میشه دلم انگار که می شکنه نمی خوام به یاد شبی که واسه ما شه شب آخر صد هزار حرف نگفته واسه تو تو سینه دارم شب و روزازتو نوشتن همیشه همینه کارم جریان گرمه عشقه لحظه لحظه با تو بودن تو وجود من نشسته بی توازغصه سرودن کاش می شد اینو بفهمی که چقدربرام عزیزی وقته رفتنم یه دنیاغصه تو دلم می ریزه!!! خوبه این مداد و کاغذ همدم تنهایی هامه خوبه وقتی بی تو هستم دست کم اینا باهامه تویه دنیایه وجودت جزمحبت نمی بینم انقدر ماهی که با تو حتی ماه رونمی بینم حس من حس غریبی ازغم وعشق ونیازه میدونم میای یه روزی با یه دنیا حرفه تازه تقدیم به تینای عزیزم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 1:53 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی نازنین و مهدی مریم و سعید غزل و سامان |
|
RSS
|