|
|
|
|
|
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم نگاهت بر دل افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم . اما آنچه به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود ..... من را به دنیای درون خود بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی و به برکت وجود توست که امروز زنده ام لمس می کنم وباور دارم...... آری تنها به خاطر وجود توست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1384ساعت 1:52 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی نازنین و مهدی مریم و سعید غزل و سامان |
|
RSS
|