|
|
|
|
|
دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطرخواشن همشون هنر دارن یا شاعرن یا نقاشن یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزنن دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن همه شاهزاده ها در بون دور خونشونن دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش عسله کمترین شعری که تو میشنوی از اون غزله دست گذاشنم رو کسی که ماه ازش طلب داره خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره دست گذاشتم رو یکی که همه دوروبرشن مردشن،دیوونشن،مجنونشن،پرپرشن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:11 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی نازنین و مهدی مریم و سعید غزل و سامان |
|
RSS
|