![]() |
![]() |
|
|
نشسته بودمو داشتم فکر میکردم که امروز 2 آذره و ما وبلاگمونو آپ نکردیم. وبلاگی با تمامه عشقمون شروع به نوشتنش کردیم. نمیخوام خیلی چیزای عجیبی بنویسم. میخوام اونچیزی رو که تو دلمه بنویسم. برای نوشتن هر پسر حرفایی که تو دلشه شاید سخت باشه اما میخوام این کارو کنم. امروز داره 3 سال نموم میشه که من با عزیزم آشنا شدم. 2 آذر 84 روزی بود که امین دلشو به یه نفر داد بعد از اونم دیگه نمیخواد هیچوقت اونو پس بگیره ، کسی که اگه نباشه واقعاً تنهام .تو این 3 سال بالا و پائینای زیادی داشتیم. هر دومون طاقت آوردیم به خاطره علاقه ای که به هم داشتیم . میدونم که خدا کمکمون میکنه که بعد از اینشم با دستای خدمونو ، همته خودمون بسازیم. تینای عزیزم میخوام بدونی که لحظه هایی که با هم نبودیمم تو ، تو وجودم و با من بودی همیشه ، به این روز قشنگ قسم میخورم که هیچ وقت تنهات نذارم و همیشه باهات باشم. این روز به خودم تبریک میگم به خاطره داشتن تو........... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 11:1 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی غزل و سامان نازنین و نیما زری و وحید |
|
RSS
|