|
|
|
|
من اورا رها کردم وچقدر سخت است عزیزترینت را رهاکنی اما من انقدراو را دوست دارم که اورا رها می خواهم رهاازتمامی بندهاو زنجیرهاهرچنداوهیچگاه دربندمن گرفتارنبود چرا که من خوداینگونه خواستم هیچگاه برای بودن بااو برای او بندی نساختم اما او دربندخود گرفتاربود ای کاش از خود رها شود همانگونه که من با او از خود رها شدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:33 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی نازنین و مهدی مریم و سعید غزل و سامان |
|
RSS
|