تبليغاتX
•*´¨`*• بهونه قشنگه زندگیم •*´¨`*• www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

تقدیم به عزیز دلم تینا که آفتاب مهرش در دلم طلوع کرد و هرگز غروب نخواهد کرد

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و بهمن نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این
زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی... آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند... خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش رامیفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش
بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست ودرون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

                                                                                             

                                                                                                                       دار و ندارم این دله اونم ارزونیه یه نگات


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 10:28  توسط تینا و امین | 
 

بهونه ی قشنگ زندگیم  سلام…!!!

می خوام برات بنويسم ،برای تو بهترينم می خوام بنويسم تا همه بخونن و ،

ببينن که چقدر خوبی ، چقدر مهربونی و چقدر ماهی! می

خوام خاطره ی بهترين ساعت هامون و بنويسم از سرمای اول صبح تا گرمای

سرظهر 

از دوستت دارم ها و گريه های جداييمون  ، اشک هايی که روی گونه هامون 

می غلتيد ودونه دونه روی زمين می افتاد ، از بوسه هايی که برامون يه دنيا عشق و

مهر بود . بوی عطری که نسیم صبح گاهی رو دلپذيرتر می کرد يا

شب هايی که تو فکر هم به صبح رسوندیم  و دقيقه هايی که ذهنمون برای هم

مشغول بود . از قرارامون… ،  از قول هامون برای با هم موندن، ا  

از اينکه بايد با سختيا کنار بيايم از اينکه می گفتی باید تحمل داشته  باشم از خوبيات ،از عشق بی پایانت،از دستای مهربونت.

ودر اخرم از خدا تشکر میکنم که یه فرشته رو برام فرستاد. 

                                                            تقدیم به عشق قشنگم(امین)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/14ساعت 0:11  توسط تینا و امین | 
‎‎ ‎‎