|
|
|
|
|
قدم زنان در خياباني بلند كه انتهايش بي نشان بود كه درختان بلند ،بلند تر از افكار من ، سر به هوا اشك جاري در فكر حرفهايش بودم ميرفتم بدون آنكه بخواهم بروم ، از پشت پرده اشكها ديدم ،قاصدكي آمد در جيالم گفتم گاه يك قاصدك دل به تو مي بندد وگاه تو به يك قاصدك ، گاه در كنار هم ميشويم ما و گاه جدا از هم مي شود من تنها ، قاصدك خبر داد ، خبر بي خبري، خبر از عشق ،خبر از من ، خبر از تو، خبر از ما ، گفت از ارزش دل ، گفت از قيمت عشق گفت از تينا، گفت كي و كجا ،گفت الآن ، وآن لحظه قلبم را به ضرب سكه اي عشق سپرد و بر ديواره قلبم اسمي چنين حك كرده ام تينا. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 14:32 توسط تینا و امین |
|
|
لبخند زدي و اسمان ابي شد شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد
پروانه پس از تولد زيبايت تا اخر عمر غرق بي تابي شد *************** ****************************** در اين شب مهتابي ستاره ي وجودت به وجود امد. ارزو دارم: در پناه حق پيروز باشي |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 14:6 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی نازنین و مهدی مریم و سعید غزل و سامان |
|
RSS
|