![]() |
![]() |
|
|
شبا بی تاب و بیدارم تو ارومی تو در خوابی
شبم تاریک و خاموشم تو خورشیدی که می تابی
یخم سردم زمستونم تو گرمای تابستونی کویرم خشک و لب تشنه تو سبزی سبزتو بارونی منم بی پر وبال خسته تو اما اوج پروازی منم شعر فراموشی تویی که نغمه پردازی منم محتاج یک اواز به فکر لحظه ی پرواز که با تو همسفر باشم با تو هم ساز و هم اواز بساز با من نترس ازمن نترس از سردیه دستام بخون با من بگو با من که با تو راهیه فردام به من معنی بده باعشق منو با عشق احیا کن رو به زندون تنهایی درو پنجره ای وا کن به این دنیای بی رنگم بزن نقشی بده رنگی که دلگیرم و افسرده از این دنیای بی رنگی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 0:16 توسط تینا و امین |
|
|
اون روزاي عاشقونه مال تو اين شباي بيقراري مال من منم و حسرت تو ما شدن تويي و بدون من رها شدن آخر غربت دنياست مگه نه؟ اول دوراهي آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود دلتو شكسته بودن.... همه ي قصه همين بود ميتونستم با تو باشم مثل سايه ..مثل رويا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 23:45 توسط تینا و امین |
|
|
از برگ گل کاغذ میسازم نامه ای شیرین می پردازم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 14:24 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
| دوستان |
|
ساناز و هادی غزل و سامان نازنین و نیما زری و وحید |
|
RSS
|