|
|
|
|
|
بار خدایا مرا عاشق کن و عاشق نگه دار که می دانم عاشق ماندن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/10/18ساعت 19:13 توسط تینا و امین |
|
|
اگه دستام خالي باشه اگه باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/10/16ساعت 1:1 توسط تینا و امین |
|
|
حرف رفتنت که میشه دلم انگار که می شکنه نمی خوام به یاد شبی که واسه ما شه شب آخر صد هزار حرف نگفته واسه تو تو سینه دارم شب و روزازتو نوشتن همیشه همینه کارم جریان گرمه عشقه لحظه لحظه با تو بودن تو وجود من نشسته بی توازغصه سرودن کاش می شد اینو بفهمی که چقدربرام عزیزی وقته رفتنم یه دنیاغصه تو دلم می ریزه!!! خوبه این مداد و کاغذ همدم تنهایی هامه خوبه وقتی بی تو هستم دست کم اینا باهامه تویه دنیایه وجودت جزمحبت نمی بینم انقدر ماهی که با تو حتی ماه رونمی بینم حس من حس غریبی ازغم وعشق ونیازه میدونم میای یه روزی با یه دنیا حرفه تازه تقدیم به تینای عزیزم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/10/03ساعت 1:53 توسط تینا و امین |
|
|
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم نگاهت بر دل افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم . اما آنچه به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود ..... من را به دنیای درون خود بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی و به برکت وجود توست که امروز زنده ام لمس می کنم وباور دارم...... آری تنها به خاطر وجود توست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/10/02ساعت 1:52 توسط تینا و امین |
|
|
کاش آفتاب بودم وهر روز با طلوعم به اتاقت و بوسه زدن به دستان و لبانت از خواب عشق بیدارت میکردم
و با محبت فریاد میزدم :دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/10/02ساعت 1:6 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
|
RSS
|