|
|
|
|
|
هرگز نخواستم که تورو با کسي قسمت بکنم يا از تو حتي با
خودم يه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال مني به تو جسارت بکنم انقدر ظريفي که با يک نگاه هرزه ميشکني اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني ترسم اين که رو تنت جاي نگاهم بمونه يا روي تيشه ي چشات غبار اهم بمونه تو پاک و ساده مثل خواب حتي با بوسه ميشکني شکل همه ارزوهام تجسم خواب مني حتي با اينکه هيچ کسي مثل من عاشق تو نيست پيش تو اينه ي چشام حقير و لايق تو نيست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/09/30ساعت 23:30 توسط تینا و امین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/09/29ساعت 16:19 توسط تینا و امین |
|
|
اي بيهمتاي چون من بيقرار آفتاب آنگاه كه نخوت تنهايي وبيكسي قرارت را ميشكند هنگامي كه از درد زمانه و نامردميها بيقرار فريادي خشم خود فرو بنشان كه اميد تو از نا اميدي باز گشته با توام تا آنزمان كه خدا ديگر نخواهد چشم من چون روي ماهت را بديد عشق مجنوني به روحم شد پديد چون به هر سو بنگرم از چپ و راست گر نبينم جز جمالت خوش به جاست در مه و در آفتاب و خاك و باد گر نبينم روي تو عمرم به باد دلبر من يار من دلدار من برتر از اوهام و از افكار من شاد زي تا من به يادت هر زمان تيشه فرهاد را سازم عيان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/09/29ساعت 0:44 توسط تینا و امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فرداها
|
|
RSS
|